آخرین اخبار

گریزی به فرهنگ بومی؛ مالَ زیر

در ادامه یادداشت بخش اول فرهنگ بومی تحت عنوان مال و بالا (اینجا) حال بخش دوم تقدیم خوانندگان می شود. بارها خالی وهمه وسایل درجاهای مخصوص به خود قرارمی گیرند.کدبانوی خانه با جاروی جرگه ای( ترکه های بادام) که با آلاتی ( تکه های پارچه بدردنخور)محکم بسته و درکنارهم جاخوش کرده اند. شروع به جاروکردن […]

اشتراک گذاری
۱۹ دی ۱۴۰۳
نویسنده : اردشیر یاری
کد مطلب : 167882

در ادامه یادداشت بخش اول فرهنگ بومی تحت عنوان مال و بالا (اینجا) حال بخش دوم تقدیم خوانندگان می شود.

بارها خالی وهمه وسایل درجاهای مخصوص به خود قرارمی گیرند.کدبانوی خانه با جاروی جرگه ای( ترکه های بادام) که با آلاتی ( تکه های پارچه بدردنخور)محکم بسته و درکنارهم جاخوش کرده اند. شروع به جاروکردن کپر می کند .قبل ازشروع ،برای اینکه جامه محلیش کثیف نشود دوگوشه پایینی آن رادولاکرده درزیر نیفه (کمربند )تنبان قرارمی دهد.جاروکردن شروع شده وستونی ازخاک فضای کپر رافرامی گیرد.سنگ های ریزاز ترس جاروفرارکرده وباسرعت به قدح ،کاسه ودیگروسایل فلزی درون کپربرخورد نموده صدای فریادشان بلند می شود.
خاکروبه ها درگوشه ای بیرون ازکپرتلنبار می شوند.سپس باآفتابه ،قطره های آبی درون کپر رانوازش می دهد تافضایی راکه بمباران جارو بوجودآورده است تلطیف کند.
نمد که به شکل استوانه ای مدور گردشده وبه تلواره لم داده است.
نمدی که مردخانه باجمع آوری پشم های بره وشستن، درگونی ریخته ومسیرطولانی تابهبهان راطی نموده که استادمشهدی کجکلاه بهبهانی پس ازچند روز دل دل خی(ویژه سفارشیdal dal)برایش زده است .
نمدی که سالها یار و یاور مال وبالا ومال وزیر خانه بوده است هم قالی ابریشم کاشانشان بوده،هم تختخواب پرقو ،ازگوشه تلواره برداشته وبرزمین پهن می شود .پدرخانه بعدازنشستن روی نمد احساس می کند سنگ ریزه ای زیرنمد آزارش می دهد گوشه آن رابلندکرده وسنگ را دورمی ریزد.وبایک آخی که نشان از آسودگی بعد ازطوفان است چهارزانو بر نمدمی نشیند..
پلاش ها درچاله گذاشته می شود وپروپشک(برگ وشاخه های نازک)درکنارشان، فوت کردن شروع می شود ،شعله نیمه جانی نمایان می شود،ناگهان کدبانوی خانه دوگوشه پابینی پیراهن رابادودست می گیردو به سرعت برق وبادشروع به بادزدن می کند ،هیمه ها یارای مقاومت ندارند آتش فواره می کشد .
گوشه چاله سپایه ای غربت ساز که یک پایه اش کمی لق شده است، برداشته می شودوبرروی آتش برازه(شعله ور)قرارمی گیرد.
کترسیاه که غم های روزگار ،درون وبیرونش را افسرده واز بس عمرکرده است چین وچروک های صورتش از دور نمایان است، و
دسته شکسته اش باسیمی دیگر بسته شده ، پر از آب شده وبر روی آتش گذاشته می شود‌.
بچه های کوچک همه منتظر جعبه جادویی که شاید اولین سوغات دنیای مدرنیته بود هستند.
جعبه ازجعبه دان زیبا که باز ازپشم بافته شده بود بیرون می آید.جعبه ای بشکل مکعب مستطیل بطول تقریبی سی سانتیمروعرض حدودبیست وارتفاعی به اندازه قد قوری.،جعبه ای که رنگ قرمز سوخته داشت وبیرون آن مانندبرنو روغن زده برق می زد وهزاران پونز طلایی یانقره ای بدنه اش رانوازش داده بودندوقفل کوچکی بردرش.
چون دهان گشود، پارچه زیبایی قرمز رنگ مخملی درونش، زیباییش راصدچندان کرده بود. قوری طوق نشان که با ورقهای حلبی هفده کیلویی تزیین شده بود تا در حوادث احتمالی نشکند درون جعبه سروری می کرد. چنداستکان قد باریک قشنگ وچند نعلبکی فضایی رویایی رابوجودآورده بود.
قوری واستکان ونعلبکی ها خارج ،با آب ومقداری خاک شسته شده وهمه درفرمانبر(سینی) قرارداده می شوند.
منقل جلوی پدر با انگشتان سرخ درون آن وگوشه ای که به احترام قوری درمنقل برای نشستنش درنظر گرفته شده است.
صدای فریاد کتر بلندمی شود سرش ازشدت درد بالاوپایین می کند واز لوله اش توده های بخارگرم به هوا پرتاب.
باگوشه تنبان محلی دستگیره کترگرفته شده خدمت قوری می رسد پدریک تیلپ(مشت کوچک)ازچایی که از کازرون آورده شده ومانند باروت سیاه وریزاست درقوری می ریزدو با آب کتری لبالب پر ،
درگوشه انگشت ها قرار داده می شود .ناگهان انگشتی می جهد وگوشه نمد رامی سوزاند پدربا دست پاچگی انگشت رابادست برداشته ودور می اندازند.
ناسزا وبدوبیراه شروع می شود نمدها داغ های زیادی بردل داشتند واین هم داغ دیگری‌.
چای آماده است برای بچه ها دربلور(لیوان شیشه ای)می ریزند ولی پدر و مادر در استکان های قدباریک .
چای دورنگ ریخته می شود ،یعنی سه چهارم استکان یابلور چای ،یک چهارم اب گرم کتر.
ابتدای چای خوردن مشخص است ولی پایانش ناپیدا .کم کم قطره های عرق ازجبین پدرشکل می گیرد سرازیر می شود به بورگ ها(ابروها)می رسد راه راکج می کند ازجوی بین دو ابرو بسوی نوک دماغ، شایدقطره هایی هم درنعلبکی جاخوش می کنند.
تعداد
کوپ(استکان )چای نامشخص است وقتی کاربه پایان می رسدکه دیگر چایی درقوری نباشد.
چای خوران تمام می شودوقوری پس ازسردشدن بااحترام ویژه همراه بایارانش درجعبه قرارمی گیرد ‌سرجعبه بسته شده درخواب عمیقی فرورفته تاوعده ای دیگر.
سپس بااحترام درجعبه دان قرارداده شده درجای امنی دورازدسترس، وآسیب های معمولی آرام می گیرد .سه پایه وکتر احترام کمتری می بینند بویژه سپایه بدبخت که باانبردست با بی احترامی به گوشه ای پرتاب می شود. وکتر هم مجبورمی شود درخرکی(پایین )چاله زانوی غم دربغل بگیرد تا وعده ای دیگر‌.
جمت ها(مشعل مانند)چنانچه هنوز بر(روشنbor)باشند خاموش شده وخاکی برسرشان ریخته وخفه می شوند.تا برای مصرفی دیگر که درآتش قهر،روز دیگری بسوزند….

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *