دارم از اندوه میمیرم دهانت را بده
آن دهان تازهی نعنانشانت را بده
چین به ابروها نزن چین.چین بزن دورم برقص
گوشه.ای از عطر آذربایجانت را بده
من لری مشروطهخواهم تشنهی برنو و اسب
“زردکوهم” مال تو ” دشت مغانت” را بده
“هفتلنگ” دل فدای “هفت رنگ” دامنت
خم شو و یک تکه از رنگینکمانت را بده
روسری را باز کن حالا بخند و ناز کن
چشمهایت را ببند و سرمهدانت را بده
رفتی و آوارهی ایل و تبار خود شدم
“باشت” را از من بگیر و “کندوانت” را بده
اختیار “زاگرس”را میدهم رسما به تو
هر چه میخواهی ببر “ستارخانت” را بده
دشمنانت را به اخم از پا درآوردی بیا
عشوه کن ترتیب کار دوستانت را بده
بوی جوی مولیان میآید از پیراهنت
سهم حسرتهای یار مهربانت را بده
دختر شبهای “ساوالان!” شبی با من بمان
با عسلهایت تقاص دودمانت را بده.
این مطلب بدون برچسب می باشد.







دیدگاهتان را بنویسید