یک بعد از ظهر پائیزی سال ۱۳۸۹ مدیرعامل شرکت نفت وقت، مرا به گپ و گوئی دوستانه در دفتر کارش دعوت کرد.
قبل از آن کمی از پاکدل و شرکت نفت بخاطر برخی مسائلی انتقاد کرده بودم و او با سعه صدر به پرسش هایمپاسخ داد و چند عکس وتمام.
پاکدل را در آن روز برخلاف داده هائی که داشتم فردی با نگاه باز، متعصب به سازمان و متخصصی دیدم که پذیرای نقدها بود.
چند ماه بعد او برای اولین بار نشست خودانتقادی و پرسش و پاسخ را در محل سالن کنفرانس اداره آموزش برگزار کرد.
اگرچه انتظاری نبود او مورد نقد جدی زیر دستانش واقع گردد ولی پاکدل یک تنه به نقد خود و سازمانش پرداخت و مدیرانش را یک به یک بالا آورده و از آنها پاسخ گرفت.
همهچیز خوب بود تا اینکه تاجگردون نماینده شد. پاکدل اما راه خود را جدا کرد و تصمیمی به غایت سخت گرفت که شیشه عمر سیاسی و اداری اش را برای همیشه شکست.
او در برابر تاجگردون که شاید او هم دنبال بهانه ای بود مقاومت کرد و درخواست های طیف حاکم را بی پاسخ گذاشت یا زمانبر کرد و پرهزینه.
در آخرین روزهایش، او بدون مشورت با نماینده، یوسف باقری که آن روزها رفیق علی فولادی خوانده میشد را مدیر خدمات کرد و این اقدام نوعی دهنکجی به جریان حاکم در آن روزها تلقی شد.
دوره احمدی نژاد بود و قلاوند مدیر مناطق ساکن طبقه آخر پنج طبقه بود.
روز بازی آخر تیمفوتبال نفت گچساران بود و نفت مساوی کرد و به لیگ یک رفت. پاکدل شادمانه بر دوش هواداران نفت، در چمن ورزشگاه گردانده میشد و ابوالحسن غلامی با نگاهی عمیق و البته نگران در وی آی پی به مهرداد علی پور گفت شادی لری بخواند. بعدها معلوم شد موبایل پاکدل در آن لحظات مفقود شده است. من نیز وسط چمن سبز بهاری ورزشکاه با سعید جنتی در حال خوشحالی بودیم.
آخر، پاکدل و غلامی روزی تاریخی را برای شهرم رقم زده بودند.
متوجه شدم گوشی امویبره میزند و من بی توجه، وقتی دیدم ادامهدار شده پاسخ دادم. آنسوی خط، تاجگردون بود. چون شلوغ بود به وی آی پی رفتم. تاجگردوناز من خواست(برای اولین و آخرین بار) به حرمت اهالی لیشتر و اسلامآباد، از نقد پاکدل پرهیز کنم. چوندر همانهفته ها، «مثلث مقصر» را نوشته و سخت منتقد پاکدل و تیمش در باشگاه وخود نفت بودم.کامنت اول …زیاد تحلیل نکردم و اصلا فکر عزل پاکدل هم به ذهن من خطور نمی کرد. آن هم در دوره احمدی نژاد. آنهم تاجگردون. آنهم یکماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری.
هفته بعد پاکدل عزل وباورساد بختیاری در مین آفیس بهجای اونشست.
باورساد در ابتدا با تاجگردون هماهنگ می نمود و نیرهای سیدقدرت را برکنار کرد و این مورد استقبال تاجگردون قرار گرفت ولی باورساد در جایگزینی آنها، راه خود را رفته و خود نیز در تصمیمات دخیل شد.
تاجگردون رو را نیز تحمل نکرد و احمد پورهادیسرپرست نفت شد.
مطلوب تاجگردون و اکثر پرسنل ومردمگچساران، در آن دوره شخصی مانند پورهادی بود اما او متواضعانه درخواست تاجگردون را نپذیرفت و ترجیح داد با ارقام و اعداد و ولف وگیج در مدیریت فنی ور برود تا با عزل همکاری و نصب همکاری دیگر. امین محمدی بهبهانی را بر کرسی داغ نفت نشاندند و دوره صدرا بهبهانی ها بر نفت را نیز تجربه کردیم. محمدی نیروئی فنی بود اما از اداره شرکتی بزرگ با فرهنگی متفاوت درمانده بود.
و بالاخره هوشنگ صیدالی مدیر نفت گچساران شد که این با استقبال جریان اصولگرا مواجه شد و حسام رحمانی آن مطلب را نوشت.
صیدالی اما سوراخ دعا را گمنکرده و در پی تصمیماتی سخت، مورد نقد همان اصولگراها واقع شد. آنها صیدالی را ماشین امضای تاجگردون میخواندند. هر چند اووحامیانش این را رد می کردند ولی برای تاجگردون هیچدوره ای در نفت مثل دوره باورساد نبود.
تمام مدیران نزدیک به تاجگردون، بر سر کار آمدند وبر سمت هاشان نشستند. از این بهتر نمی شد.
صیدالی اما زیرکی های خود را هم داشت و هشتاد درصد امتیازات را به تاجگردون داده وبیستددرصد آن را به سبد خود می ریخت. سیدناصر که آمد در حضور وزیر اوجی، صیدالی را سرزنش و خواستار عزل وی شد. اوجی هم نهنگفت و مهرداد کاهکش بختیاری را مدیرعامل کرد.
کاهکش اما اصلا خود را مدیون سیدناصر نمی دید و مانند باورساد و تاجگردون، او این بار به آزاد سیدناصر پرداخت البته نه با کیاست باورساد.
او نیز سیدناصر را جان به لب کرد. سیدناصر دست به دامن اهواز شد و غلامرضا کمالی را به گچساران آورد.
کمالی البته با شرط آمد و همان کاری را که باورساد و محمدی و صیدالی برای تاجگردونکرد وکاهکش برای سیدناصر نکرد او انجامداد و کار را یک تنه برای سیدناصر درآورد.
سیدناصر اما دولت مستعجل بود و تاجگردون مانند ترامپ، کامبکی رویائی داشت.آمدن پزشکیان اما هدیه ای از سوی خدا به تاجگردون تلقی شد اما نفت انگار راه خود را می رود.
کمالی سرسختانه در برابر خواسته های طیف حاکم مقاومت نمود و دست به ترکیب سیدناصر نزد وجز یک تا دو اداره غیرستادی، هیچ سهمی به طیف حاکمنداد.
حالا او باید برود و روزهای منتهی به بازنشستگی را در آرامش سپری کند.
کمالی می توانست ونکرد. همه مدیران او جز منابع انسانی اپ سرپرست بودند.
فولادی با زیرکی برای خود و طیف اجتماعی اش قدرتمندانه تلاش نمود.حالا شرکت نفت به بن بست اداری عجیب گرفتار آمده است و همه پشت سر هم ماندهاند و مگر با رفتن یکی دو نفر از مدیران ارشد، می توان کمی در سیستم گشایش بوجود آورد.
کمالی با سرپرست ها شرکت را اداره می کند. چیزی که در هفت ماه اول، او را از برگزاری نشست های هیئت مدیره نفت عاجز کرده بود.
حالا در محافل سخن ها بسیار است از گزینه های بعد از کمالی.
کمالی مدیری اجرائی ولی غیرسیاسی بود. یکی از مخالفینش او را شهرداری زبردست و فرمانداری ضعیف خواند.
با ایمان قاسمی که من او را میثم صدا می زنم گشت و گذاری در نفت داشتیم. شرم آور بود صحنه هائی را که دیدم. پورهادی، اسدی، کردلو، فرهادی، جعفری و حسینی نیا در دفاتری محقر در راهروی اداره مرکزی.
مدیران وفادار به سیستم.
و مدیران سیاسی وفادار به تاجگردون. البته برخی روسا، نرمش جانانه ای در دولت رئیسی و سیدناصر داشتند. که پنهان نمانده است.
اما کمالی جلوهای تازه به شرکت نفت بخشیده بود. سالن های زیبا و ساختمان های شیک. او در محوطه مرا و میثم را دید و گفت که به او گفته اند که ما در نفت چرخ می زنیم. میثم رو به من گفت: چه مشاورین تیزبینی.
بگذریم. حالا در نفت پنجاه تاپ پست وجود دارد.
یک مدیرعامل.
۵ مدیرعامل.
۱۰ رئیس اداره ستادی.
۳۵ رئیس ادارات تابع مدیریت ها.
آنچه از گفته ها بر می آید و از گشت و گذار دو روزه دستگیرم شد این بود که غیراز مدیرعامل که خاص است، همه مدیران و روسای ادارات، جز ۴ تا ۵ نفر ماندنی خواهند بود آن هم با شرایط خاص.
باید دید کمالی در روزهای پیش رو خواهد رفت یا مانده و حماسه بعد از ظهر چهارشنبه سگی را برای طیف تشنه حاکم، ثبت خواهد کرد.
من بعید می دانم ولی تصمیم فقط با اوست.
این مطلب بدون برچسب می باشد.







دیدگاهتان را بنویسید