آخرین اخبار

کنایه های معلم یاسوجی به روحانی

من معلمی دلشکسته هستم و از سرزمین درد و محرومیت، زیلایی با شما سخن میگویم. از سرزمین مردمی که پوستینشان، مردمی که آستینشان، مردمی که نام هایشان، جلد کهنه شناسنامه هایشان درد می کند.

اشتراک گذاری
22 آبان 1395
کد مطلب : 3060

معلم یکی از مناطق محروم زیلایی کهگیلویه و بویراحمد در یادداشتی به  حسن روحانی رئیس جمهور نوشت:

سلام جناب رئیس جمهور
من معلمی دلشکسته هستم و از سرزمین درد و محرومیت، زیلایی با شما سخن میگویم. از سرزمین مردمی که پوستینشان، مردمی که آستینشان، مردمی که نام هایشان، جلد کهنه شناسنامه هایشان درد می کند… سرزمینی که بعید میدانم نامی از آن شنیده باشید.حق دارید. وقتی معاون اول شما در صفحه اینستاگرامش یاسوج را مرکز چهار محال و بختیاری میداند و حتی خود شما نمی توانید نام استان ما -کهگیلویه و بویراحمد-را درست تلفظ کنید دیگر معلوم است تکلیف محرومان و فراموش شدگان این مناطق چگونه است.
آقای روحانی!
آیا تا به حال نام روستای “مور غم” را شنیده اید؟ می دانید “کیمه” کجاست؟ “زیتون” و “لعل مینا” را می شناسید؟ می دانید دانش آموزان دختر این مناطق به خاطر دوری از مدارس متوسطه و سه ساعت  پیاده روی روزانه هیچ کدام بالاتر از دوره ابتدایی درس نخوانده اند؟ آیا می دانید دبیرستان های دخترانه در مرکز دهستان ، حتی یک معلم یا مشاور زن ندارند و نمیتوانند مشکلاتشان را به سرباز معلمی که دو سه سال از آنها بزرگتر است بگویند؟ آیا بهتر نبود به جای این حجم به کار گیری سرباز معلم کم انگیزه که حقوق ناچیزشان را سال به سال نمی پردازند از جوانان فارغ التحصیل و جویای کار استفاده می کردید؟ می دانید به دلیل کمبود معلم بسیاری ازمعلمان مدارس ما  با این که چند پایه در یک کلاس درس می دهند باز مجبورند با بازدهی بسیار پایین دو شیفت کار کنند؟ آیا شما از مشکلات بهداشتی و درمانی این مناطق اطلاعی دارید؟ می دانید برای یک معاینه ساده توسط پزشک عمومی مردم این مناطق باید چند ساعت راه را در زمستان طی کنند؟ از جاده های خاکی و بدمسیری که در زمستان غیر قابل استفاده هستند اطلاع دارید؟ یقین دارم نمی دانید. شما فرصت اندیشیدن و برنامه ریزی برای این مردم رنج دیده را ندارید. شما به ماله کشی و توجیه عملکرد بیمار خود در طی این چند سال مشغولید.
همه چیز ، حتی آب خوردن مردم را به توافقی گره زدید که حاصل درک نادرست شما از طرف حسابتان، آمریکا بود و هر روز از گشایش های پوشالی و وعده های سرخرمنی گفتید که خودتان و مجوعه تحت امرتان هم هیچ ایمان و باوری به آن ها نداشتید… هشت هزار میلیارد از صندوق ذخیره فرهنگیان چپاول شد و حتی شما نپذیرفتید که دزدی شده و همچنان خاطیان آزاد و بی محابا به خدمات بی بدیل خود ادامه می دهند. کاش لااقل از آن پول هایی که حاصل سال ها خون دل خوردن معلمان بود یا از آن حقوق های نجومی و یامفتی که به صفدر حسینی ها بذل می نمودید دست کم مینی بوسی برای دانش آموزان این منطقه تهیه می کردید. تا مجبوربه  ترک تحصیل یا روزانه چند ساعت پیاده روی نباشند. تاوان دست و پای کرخ شده و سرماسوخته این دانش آموزان رنجدیده، تاوان فرصت های از دست رفته و استعدادهای دختران منطقه ام ، تاوان فقر بیش از حد و بیکاری یاس آور مردم سرزمینم همه بر گردن شخص شماست که گریم می کنید و در تریبون های رسمی از تورم مهار شده و رشد چند درصد  سخن می گویید.
به جای حل کردن مشکلات رنجدیده ها، از لزوم برگزاری کنسرت می گویید! چیزی که برای مردم من هیچ اولویتی ندارد! و خیال می کنید چون مردم بی خبر کف می زنند و سوت می کشند دیگر همه چیز تمام شده و مردم قانع شده اند.
اقای رئیس جمهور!
با شعار کلید آمدید اما مشکلات و محرومیت های بی اندازه ما مانند قفل زنگار گرفته ای است که با کلید فانتزی و تزئینی شما باز نمی شود . کلید شما به جای باز کردن قفل های مشکلات، قفل صندوق توسعه ملی و صندوق فرهنگیان را خوب باز می کند! امیدوارم این کلید لااقل به بقیه صندوق ها نخورد!
جناب روحانی!
به جای بازی های سیاسی و فرافکنی ها و این و آن را مقصر دانستن لطفا در این مدت باقیمانده از دوران حکمرانیتان خدا را در نظر بگیرید. قدرت هر چه باشد افول می کند و روزی شما با بار سنگین بر گردنتان، رها خواهید شد. آن روز پیش خدای متعال چه جوابی خواهید داشت؟ مردم زیلایی محروم را دریابید…

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.