آخرین اخبار

نسبت سنجی عدالتخواهان با حضور در قدرت

عدالتخواهان معتقدند نباید فضای غالب و مرسوم عرصه ی قدرت و کلیشه های مسبوق و ژست های آنچنانی خواص اهالی قدرت، بر مدیر عدالتخواه تأثیر بگذارد که نیروی محرکه ی عنصر عدالتخواه،آرمانِ انقلاب، درد مردم و عقربه ی ولی فقیه است‌

اشتراک گذاری
27 مهر 1395
کد مطلب : 2155

حضور در قدرت و در دست گرفتن تدبیر امور و اختیار استفاده از امکانات دولتی و فرصت تصمیم گیری و تصمیم سازی، فی نفسه برای هر فرد و جریان اجتماعی – سیاسی مثبت و ظرفیت خوبی تلقی می شود و از جهتی باید گفت بخش عمده ای از گشمکش های بشر در طول دوران و اعصار گوناگون که هزینه های های زیادی را بر جهان تحمیل کرد، همین مسئله ی امتیازات حضور در قدرت بوده است که البته تفاوت ها و تمایزهای طالبان حکومت و قدرت به اهداف و نیت های آن ها و جنس عملکرد وکنششان در مدت حاکمیت بر می گردد.
عدالتخواهان، کنشگران آزاد و حُرّی هستند که با اتکاء به مبانی معرفت دینی، مادام خویش را مسئول و مکلف می دانند،چه در قدرت باشند و چه نباشند« کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه». وقتی با این دید و نگرش به نقش آفرینی در فضای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نگاه می کنند، حضورشان در صحنه ی نیاز انقلاب و مردم، منحصر به ایام انتخابات و یا درگیری های بی خاصیت جناحی نیست که هرجا آرمانی از انقلاب مغفول و یا مظلوم واقع شود، و هرجا حقی از مظلومی تضییع گردد، و هرگاه عدالتخواهی به جرم مطالبه ی عدالت و حق با بی مهری مواجه گردد، عدالتخواهان حضوری قدرتمند خواهدداشت، خواه شب انتخابات باشد، خواه سه سال مانده به انتخابات.
با مداقه ی تاریخی و تحلیل کارکردهای بخش عمده ای از کنشگران سیاسیِ عرصه ی مدیریت، با رویه و رویکردی ثابت و تأسف بار مواجه میشویم که تمام‌ تلاش جناحین سیاسی رسیدن به جایگاه است و اینکه بعد از نشستن بر صندلی قدرت باید چه کنند را، به بعد از تصدی مسئولیت حواله می کنند!
یعنی نهایت افق مدیریتی کنشگران سیاسی رسیدن به جایگاه است، ولی اینکه آرمان های انقلابی را چگونه به شاخص های اجرایی در سیستم تبدیل کنند و‌ تحول بنیادین را رقم بزنند، مساله ی هیچکدامشان نیست. مثلاً تعیین عدالت، آزادی نقد مسئولان، رشد مردم، بستن گلوگاه های فساد، خدمت به مناطق محروم و… چگونه در کنش مدیریتی اِعمال شود در چهارچوب فکری و عملیاتی جناحین جایگاهی ندارد.
عدالتخواهان بیش از آنکه دغدغه ی رسیدن به جایگاه را داشته باشند، تمرکزشان بر چگونگی اِعمال مدیریت انقلابی در گفتمان سازی و در نهایت پیاده سازی عدالت به عنوان «همه چیز» جمهوری اسلامی پس از تکیه بر صندلی مسئولیت معطوف می شود.
از وجوه افتراق و تمایز بنیادین عدالتخواهان با جریانات اصولگرا و اصلاح طلب اینجاست که ارائه ی تحلیل و اتخاذ مواضع و تمامی ساحات حضورشان در صحنه، نسبتی با محاسبات حضور در قدرت ندارد، یعنی وقتی می خواهند حرکتی انجام دهند و یا اینکه موضعی اتخاذ کنند، برایشان مهم نیست که این حرکت، حضورشان در قدرت را دچار مشکل و ایستایی می کنذ. به تعبیری عینی تر اگر اتخاذ موضعی و یا دفاع از مظلومی و مطالبه ی عدالت منوط به از دست دادن فرصت حضور در قدرت باشد، برایشان مهم نیست، زیراکه قدرت غایت آمال عدالتخواهان نیست، که ابزاریست برای خدمت به مستضعفین و تحقق حق و حقیقت. ولی جریانات سیاسی اغلب مناسبات و روابط دیپلماسی سیاسی و کنشگریشان را با محاسبات حضور در قدرت تنظیم می کنند و اینجاست که خیلی از گزاره های آرمانی انقلاب به پای مصلحت سنجی و محافظه کاری غیر انقلابی آقایان ذبح شده است.
عدالتخواهان، خود آغاز گران پارادایم نقد درون گفتمانی و مطالبه گری وپرسشگری اند و از اقتضائات ذاتی زیست عدالتخواهانه در عرصه ی قدرت، استقبال و اشتیاق نسبت به نقد خویشتن و ارتقاء سطح مطالبه گری مردم ونخبگان است.
عدالتخواهان معتقدند نباید فضای غالب و مرسوم عرصه ی قدرت و کلیشه های مسبوق و ژست های آنچنانی خواص اهالی قدرت، بر مدیر عدالتخواه تأثیر بگذارد که نیروی محرکه ی عنصر عدالتخواه،آرمانِ انقلاب، درد مردم و عقربه ی ولی فقیه است‌ و دغدغه ی پوشیدن فلان کت و شلوار و قیافه های مغرورانه ی حق به جانب و انقطاع از توده ها و مقاومت در مقابل نقد و پرسشگری از خصوصیات همیشگی سایر کنشگران عرصه ی قدرت است.
عدالتخواهان میان دغدغه ها،آرمان ها و عملکرد خویش وحدت رویه دارند و اجازه نمی دهند اقتضائات حضور در قدرت در دستگاه مختصات عدالتخواهی، تأثیری بگذارد که این امر برایشان مسأله است و مدام با آن درگیرند.

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.