آخرین اخبار

ادبیات سیاسی و پسا احمدی نژاد

براستی چه میزان از این اتهامات شایسته ی احمدی نژاد بود؟شاید پاسخش را می توان در پستوی ذهن عوامی جستجو کرد که همیشه بهترین قضاوت کنندگان هستند

اشتراک گذاری
12 مهر 1395
کد مطلب : 1557

ادبیات سیاسی ما به قید “پسا”عادت عجیبی کرده است

کلیدواژه هایی چون “پساهاشمی” “پسااصلاحات” “پسااحمدی نژاد” “پسابرجام”و قس علی هذا…

حیات سیاسی بعد از انقلاب دو “پسااحمدی نژاد”کاملا متفاوت را تجربه کرده ویا دارد تجربه می کند

1)پسا احمدی نژاد اول:در نخستین پسا احمدی نژاد مردم وسیاسیون با اقبال به وعده های حسن روحانی تلاش کردند از ظلمت به سوی نورقدم بردارند،نوری که گمان می کردند سایه ی سنگین محمود بی فروغش کرده ..

درنظر روشنفکران و تحلیل گران ایدئولوژیک دولت عدالت شعار احمدی نژاد با گفتمانی خطرناک دارد اولا کشور را ودوما جوانان را واعتقادات دینی مردم را به قهقهرا می کشاند این آشفتگی ایدئولوژیک با گفته های چون ارتباط با رمالین،گنده نمایی موضوع هاله ی نوری که احمدی نژاد از آن حرف زده بود ،قرارگرفتن در مقابل رهبری،ودست آخر دین گریز کردم مردمی که برای دین انقلاب کرده بودند به رخ محمود کشیده شد.

اما براستی چه میزان از این اتهامات شایسته ی احمدی نژاد بود؟شاید پاسخش را می توان در پستوی ذهن عوامی جستجو کرد که همیشه بهترین قضاوت کنندگان هستند.

مخالفین احمدی نژاد وحتی بدتر مدعیان اصولگرای مخالف ایشان بعد از پیروزی حسن روحانی بایک شرمساری سیاست مدارانه به نفی احمدی نژاد پرداختندتا نشان دهند چگونه فهم سیاسی اندک شان مانع از آن شده بدانند خلاف تصور والبته سم پراکنی رسانه ها احمدی نژاد همان اسب تروایی است که با نفوذ به قلب مردم محبوب بورژوازی همیشه نگران والبته معترض است.

کوتاه زمانی پس از پیروزی و حاکمیت تفکر پیچیده و گیج کننده ی حسن روحانی ،احمدی نژاد با سفر به شهرهای مختلف کشوربه گونه ای غیر مستقیم ثابت کرد که همچنان قلب عوام برایش می تپد بی آنکه رسانه ای همراهش باشد و حتی باوجود آنکه واگن های قطار عدالت شعارش اسیر شلاق عدالت شده باشد.

اما مهمتر از پسا احمدی نژاد اول پسا احمدی نژاد دوم است که بیش از گذشته باعث می شود به تفکر در احوالات این مرد بزرگ وادار شویم.

تقریبا یکسال واندی به صورت پراکنده به شهرهای وشهرستان های مختلف کشور سفر کرد.

همه جا سوار بر مرکب عشق وعلاقه و حمایت مردم بود آنهم کسی که سال های ریاستش را سال های سیاه تعبیر می کردند و خودش را ویرانگرتر ازچنگیز مغول…

محبوبیت دوباره اش حتی روحانی را مجاب کرده بود که از به چالش کشاندن و عودت کمبودهای دولت به اصطلاح تدبیر و امیدش به دولت قبل ابا نماید.

شاید گمان عمومی این بود که احمدی نژاد رفته است تا خیالش راحت شود که روی نامش قلم قرمز شورای نگهبان نقش نمی بندد،اما رهبری نظام مدبرانه و پدرانه نصیحتش کردوفردی که مخالفین همیشه مقابل رهبر میدیدندش به همه شوقی که داشت به مصداق(ازتوبه یک اشاره از ما به سر دویدن)نامه نوشت واطاعت کردو کنار رفت و محبوب تر شد…

سیاسیون کوته بینی که فقط جواب معماهای حل شده رو خوب حدس می زنندرفتارش را جلوگیری رهبری از خطر محمود قلمداد کردند و عاقلان جلوگیری ایشان از خطر ایجاد یک دوقطبی زیان آور برای کشور.

اما براستی چرا رهبری از دوقطبی جلوگیری فرمودند؟

نگارنده معتقد است اگر کشور به دوقطبی احمدی نژادی ها و روحانی ها تبدیل می شد با فرض پیروزی یک کدامشان کشور درگیر مدیریتی فیلتردار،یارگیرانه،تک حزبی،والبته تسویه حساب کن می شد که قطعا سرعت واپس پرنده ی این نوع مدیریت به مراتب چشمگیرو تاسف بارتر بود.

اما این درایت رهبری ضمن ملزم کردن اصولگرایان به اتحادبه یک باز تعریف منطقی تر ،جامع تر،وتوسعه محورتر ومهم تر از همه جذاب تر منجر می گردد تا سایر احزاب کشور نیز امیدوارگردند به اینکه می توانند به صورت کاملا واقعی در زیر علم نظام اسلامی در مدیریت کشور نقش آفرینی کنند.

هرچه باشد دوران دوم پسا احمدی نژاد یک فرصت ایدئولوژیک ،مهم،والبته جریان ساز برای همه ی نگرش های سیاسی ومهم تر از آن برای خیزش های اجتماعی ومردمی است و ایضا یک تلنگربه تحلیل گران و سیاسیونی که مع الاسف همواره نان را به نرخ روز می خورند.

 

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *